_ " نکنه گربه سیاهه یه آل باشه ."
هیاهوی اجنه های شهر می رسدش
خوابم نمی برد
و با هر چرتم ،
گروهی اثاثیه ی منزل را جستجو می کنند .
در پاگرد پله های همیشه تاریک
دیوان منتظرند .
خوابم نمی برد
...
...
ادامه مطلب
_ " نکنه گربه سیاهه یه آل باشه ."
هیاهوی اجنه های شهر می رسدش
خوابم نمی برد
و با هر چرتم ،
گروهی اثاثیه ی منزل را جستجو می کنند .
در پاگرد پله های همیشه تاریک
دیوان منتظرند .
خوابم نمی برد
...
...
یه بچه غول داد زد : " هنر یعنی یک کار عظیم پرحیرت
و هر کار عظیم ، یعنی یک هنر پرابهت . "
و بچه کولی های آدامس فروش شهر با حیرت و بهت
به تلی از سیمان و آهن نگاه می کردند .
در شهری
مجسمه ای بالا بردند ،
عظیم .
هر بچه غولی به بچه غول دیگر می گفت :
ـ" این پدر من است . "
... و میگفتی : « اندیشیدن ، پژمردن است »
تقدیم به حمید آقاسی
برف می بارد
برف می بارد
در خاطره ها دور غرقم :
( که تو در کنارم سپید می شدی
و با سیگار آخر خود ،
اندیشه هایت را
برگ می زدی )
قهقهه ی ماه ناقص یله
در آسمان بی ستاره
شب شده
صدای جیرجیرکها برپا شده
فضای باتلاق را سردی مرگی .
و ترانه ی تک تالاب بیابان
و حیاتم
در عظمت این قلعه ی خاکستری
این ایده های اجباری
همچو مانداب بی پرنده
به پایان رسید .